الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

557

إحياء علوم الدين ( فارسى )

بيند ، و از فعل غافل شود و از آن روى كه آسمان و زمين و حيوان و درخت است ، بلكه در آن از آن روى نگرد كه صنع اوست ، پس نظر او از خداى در نگذرد و به غير او نرسد . چنان كه كسى در شعر آدمى يا خط يا تصنيف او نگرد ، و در آن شاعر و مصنّف را بيند ، و آثار او را از آن روى بيند كه آثار اوست ، نه از آن روى كه حبر « 164 » و مازو « 165 » و زاگ « 166 » رقم كرده است بر كاغذ ، پس در غير مصنّف ننگريسته باشد . و همه عالم تصنيف خداى است ، پس هر كه در آن از آن روى نگرد كه فعل خداى است و از آن روى دوست دارد كه فعل خداى است ، ننگريسته باشد مگر خداى را ، و نشناخته باشد مگر خداى را . و دوست نداشته مگر خداى را . و او موحّد حق باشد كه جز خداى را نبيند ، بلكه در نفس خود از آن روى كه نفس اوست ننگرد ، بلكه از آن روى نگرد كه بندهء خداى است . پس اين آن باشد كه او را گويند كه « در توحيد نيست شده است و از نفس خود فانى گشته » . و بدين اشارت كرده است كسى كه گفته است كه ما به خود بوديم ، آن گاه از خود فانى شديم ، پس بى خود « 167 » باقى مانديم . پس نزديك ارباب بصيرت آن كارها معلوم است . و مشكل شدن آن به سبب ضعف فهمها [ ست ] از ادراك آن ، و قصور قدرت علما از ايضاح و بيان آن به عبارتى كه آن را مفهوم گرداند و غرض را به افهام رساند ، يا مشغول شدن ايشان به نفسهاى خود اعتقاد كردن كه بيان آن براى ديگران مهم ايشان نيست . پس سبب قصور فهمها از معرفت خداى اين است و چيزى ديگر به آن ضم شده است . و آن چيز آن است كه همهء مدركات كه شاهد است بر خداى ، آدمى آن را در كودكى درك مىكند در حالى كه او عقل ندارد ، آن گاه غريزت عقل اندك اندك در او پيدا مىآيد و انديشهء او به شهوتها مستغرق مىباشد و با مدركات و محسوسات خود انس يافته و ألف گرفته و وقع آن از دل او به سبب بسيارى انس ساقط شده است . و براى آن چون ناگهان حيوانى غريب يا نباتى عجيب يا فعلى از افعال خداى خارق عادت بيند ، زبان او طبعا به معرفت گشاده شود و گويد : سبحان اللّه ! و او همه روز نفس خود و اعضاى خود و ديگر جانوران مألوف را مىبيند و آن شواهد قطعى است و شهادت آن به سبب بسيارى انس گرفتن با آن در نمىيابد . و اگر نابيناى مادر زاد فرض كنيم كه به بلوغ رسد و عاقل باشد ، پس پرده از پيش چشم او [ 420 ] خيزد و آسمان و زمين و درختان و نباتها و جانوران ناگاه به يك دفعت بيند ، بر عقل او بيم باشد كه مغلوب گردد به سبب عظمت تعجب از شهادت اين عجايب بر خالق خود . پس اين و امثال اين از سببهاست با مولع شدن در شهوتها كه [ راه ] روشنايى طلبيدن به انوار

--> ( 164 ) حبر ، مركّب ، دوده . ( 165 ) مازو ، جزئى از اجزاى مركّب و آن نموّى غير طبيعى است كه بر روى برگ بعضى از درختان مانند بلوط و مازو بر اثر گزيدگى حشره‌اى پديد مىآيد . ( 166 ) زاگ ، زاج كه در ساخت مركّب به كار مىرود . ( 167 ) بدون خود .